از سر بیکاری..
برهنه ات میکنند تا بهتر شکسته شوی خجالت نکش گردوی کوچک...
انچه سیاه میشود روی تو نیست..
دست انهاست..
ًًًًًً
فرهاد کجایی که نانوا هم جوش شیرین میزند!!!
برهنه ات میکنند تا بهتر شکسته شوی خجالت نکش گردوی کوچک...
انچه سیاه میشود روی تو نیست..
دست انهاست..
ًًًًًً
فرهاد کجایی که نانوا هم جوش شیرین میزند!!!
سلام خوفید خوشید؟؟؟
بعضیاتون خیلی نامردید ها بازم به معرفت رفیقای خودم مبیناوو کوثر
خبر خبر خاصی نیست به جز این که لیست my loveهای من از 42 تا شدن 45 تا.دیگه چی
کار میشه کرد بلاخره من باید عدالت و مساواتو رعایت کنم
دیروز جاتون خالی خیلی شیرین یه ضد حال خورد بمون که فوق العاده هممونمو
نا راحت
کرد
ولی خیلی بده ها تو کامنتاهم نوشتم اصاب مصاب ندارم 3 ساعت برم ملتو خبر کنم که
ای وای ایها ناس ای ایها امومنون تو رو خدا بیاید اپم!!ایش تازه بعد 2 ماه 10 تا کامنت
واقعا ازتون انتظار نداشتم نا امید شدم از زندگی
دفه بعدی دخیل میبندم وا این که کامنت بزارین..
.وصل شدن اینترنتمم مبارک معتادان اینترنت میدونن چه زجیرو متحمل شدم
من!!پدر اعتیاد بسوزه
+مبینا اون قالب خصوصیو می خوامش دیگه اینکه اسیرتم ابجی
دیگه همینا...
باران میبارد!!
به حرمت کداممان نمیدانم!
من همین قدر میدانم.! باران صدای پای اجابت است!!
که خدا با همه ی جبروتش دارد ناز میخرد!!
نیاز کن!!!

صبر کن ای سهراب ..!! قایقت جا دارد؟
من از همهمه ی داغ زمین بیذارم..
ایا کسیو تو دنیای واقعی دیدین که بتونه ذهن بخونه؟یا اصلا چنین چیزی واقعیت داره؟
یه کتاب هست به اسم خواب بازی که شخصیت پسرش ذهن خوانه.نمیدونم چرا بعد از
خوندن این رمان فک میکنم راننده سرویسمون ذهن خوانه.
منم میشینم جلو خب.بعد
تو دلم میخندیدم میگفتم وای فکرشو بکن ابرومم پیشش میره
..حالا اون روز این اقا پسر
دستشو گذاشته بو رو زانوش د ر حین رانندگی .من داشتم فک میکردم اخه مگه مرض
داری مرتیکه این چه مدلشه. اخه مثه ادمیزادم که نمیزاشتش..بعدش دستشو
برداشت.دوباره داشتم فک میکردم این چرا هیچ لباساشو عوض نمیکنه .گفتم شاید
وعض مالیش خوب نیست اخه همچین نوعم نبودن
فرداش که اومد با یه دست لباس جدید تیپم زده بود نزدیک بود بش پیشنهاد ازدواج بدم..
.
دیگه داشتم میگفتم واقعا ذهن خوانه گفتم بذار امتحانش کنمداشتم تو ذهنم فوحشش
میدادم داشتم صداش میزدم که یهو برگشت طرفم من که خودمو درجا خراب کردم..
نمیدونم چرا این توهمو زدم ..خدا به خیر کنه
امروز قرار بود برم مدرسها ولی از اون جا که خواب موندم نرفتم پاشدم نگا ساعت کردم دیدم ای دل غافل از سرویس جا موندم.خلاصه گرفتم کپیدم ساعت 12 بلند شدم مامانم زنگ زد گوشیم رفته بود خونه مادر جون برای نگه داری طاها پسر خالم که3 سالشه خالم که می خواد بذارتش مهد مادر بزرگم نمیذاره میگه مریض میشه حالا جالب اونجاشه که خودشم که نگهداریش که نمیکنه از موقه ای که من متولد شدم این مادر بزرگ من هی کار اداری داشته هی توی این بانکو اون بانک بوده.بعد زنگ میزنه مامان من بیا بچه رو بگیر خودش میره بیرون .حالا مامان من نمیدونم چی فک کرده بود به من میگه تو غذا رو درست کن دیدی تورو خدا اخه چی از من دیدی که فک کردی میتونم غذا درست کنم ا.. علم.البته نه این که فک کنی بلد نیستم غذا درست کنما من خودم به شخصه با تخم مرغ 70نوع غذا درست میکنم ولی این غذا های ساده در شان من نیست .حالا هم درست شده بر خلاف اون چیزی که فک می کردم خوب در اومده.
2
ای خدا من چه گناهی به درگاهت کردم؟؟
سر جلسه امتحان تاریخ رو یه سوالی شک داشتم یکی از دوستام پشت در
داشت بال بال میزد کدوم سوالو موندی ؟
منم با هزار بد بختی لب خوانی کردم .اخرین نفر بودم مراقب پاچه گیر وایساده
بود کنار من اون دوست بیشعور من (کاغذی که برای گل یا پوچ در نظر میگیریدو
2 برابر کن)با خود کاری بدو بدو اومده مثه خر انداختش رو پای من تا اومدم
قایمش کنم مراقب دید که اگه نمیدید واقعا جای تعجب داشت. مراقبم
کارت 2 تامون داد دفتر...ای خدااااااااااااا
حالا 2شنبه باید دوباره امتحان بدم.الان حق نیست فک اون چپر چلاقو بیارم
پایین؟؟؟ کاش بش نمیگفتم حداقل گندش در نمیومد اخه من رو سوال شک
داشتم اخرم خودم درست نوشتم.ابرومم جلو معلما برده .کارنامه ی حرفه ایم
با این اماتور بازی این گاو شد توش.اصلااز مادر زاییده نشده بود کسی منو
بگیره.. هی..
+
واااای.دبیر تاریخ اومد در کلاس(امروز)خوب شستم .گفت :اخه بچه نونت کم بود ابت کم
بود مگه مرض داشتی.منم سه ساعت ننه من غریبم بازی در اوردم.گفت:من میخوام
امتحان بگیرم پاندا(مدیر)نمیذاره میگه خلاف ایین نامه ست میخواد همون صفرو رد کنه
.اقا چشمتون روز بعد نبینه انقد صلوات فرستادم جونم در اومد اخرم 1000 صلوات نذر کردم
تنبیهمون شد امار گبری از حدود 40 .50 تا ورق که باید امار بگیریم هر کدومو باید 50 بار
نگا میکردیم و حساب میکردیم خلاصه پدرمونو در اوردن ولی کیه که عبرت بگیره ؟؟
تولدم .ای خدا.ات زد همون روز اربعین تولدم بود ها .نتونستم بیام بگم حداقل شما ها تبریک بگین ناکام از دنیا نرم adslخراب بود الان درست شد. حالا بی خیال قراره بعد صفر برام تولد بگیرن.فقط 2 نفر از دوستام تبریک گفتند یکیشون فقط کادو داد ابجیمم تبریک گفت کادوشم برام فرستاد ولی خوب بقیه ی اهل خانه فعلا تبریک گفتند تا روزی که جشن گرفتن کادوشونو از حلقومشون بگشم بیرون.ولی یه چیزی که ناراحتم کرد این بود که من این همه رفیق دارم اعم از فابریکو غیر فابریک ولی فقط 2 تاشون تبریک گفتن من کادو نمیخواستم واقعا میگم برام مهم بود که همون روز بم یه تبریک درست حسابی بگن نه این که فرداش خودم بشون بگم:بییییییییییی وجود تولدم بود دیروزا بعد تازه اون موقه بم بگن.در هر صورت این نیز بگذرد.
یادمان باشدهمیشه:
ذره ای حقیقت پشت هر فقط یک شوخی بود.
کمی کنجکاوی پشت همینطوری پرسیدم
قدری احساس پشت به من چه اصلا؟
مقداری خرد پشت هر چه میدونم
اندکی درد پشت هر اشکالی نداره وجود داره
هوا گرفته بود
بارون می بارید
کودکی اهسته گفت :
خدایا گریه نکن درست میشه
ًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًً
دل خوش عشق شما نیستم ای اهل زمین,به خدا معشوقه ی من
ان بالاییست!!
شهاب احمدی
مثل کبریت کشین در باد دیدنت دشواراست
من عاشق که خلاف جهت اب شنا کردن را
مثل یک معجزه باور دارم.....
اخرین دانه ی کبریتم را می کشم در ره باد..
هر چه باداباد!!!!!!
در زمین عشقی نیست که زمینت نزند.....آسمان را دریاب
ُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُ
نه از تنهایی میترسم نه از تنها ماندن,ترسم از تنها بودن در کنار دیگریست!!
روزگاری مردم دنیا دلشان درد نداشت
هرکسی غصه ی انچه می کرد نداشت
چشمه ی سادگی از لطف زمین می جوشید
خودمانیم زمین این همه نامرد نداشت 
می خواستیم اغاز کنیم با هم بودن را
حیف اول داستان اینگونه اغاز شد....
یکی بود یکی نبود

خداییش جاذبه ای که سوراخ چاه توالت نسبت به گوشی داره
جاذبه ی زمین به سیب نداره
دیدم که میگمااااااا
ًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًً
بچگی یعنی: وقتیکه فاصله ی دستشویی تا اتاقمونو می دویدیم
و از اینکه لولو ما رو نمی خورد فریاد می زدیم، ھـــــوراااا
ًًًًًًًًًًًًًًًً
هیچ وقت کار امروز رو به فردا ننداز...
فردا یه عالمه کار داری،
قشنگ بندازش واسه دو سه هفته دیگه که خیالــــــــــــــتم راحت باشه
ًًًًًًًًًًًًًًً
کافیه یه روز اتفاقی یه جوراب سوراخ بپوشین . اگه شده اتوبان رو موکت کنن یه جوری میشه که تو مجبور شی کفشتو دربیاری
ُُُُُُُُُُ
برتولت برشت
قاضی: اسم؟
برشت: شما خودتون می دونین
قاضی: میدونیم اما شما خودت باید بگی.
برشت: خب. من رو به خاطر برتولت برشت بودن محاکمه میکنین. دیگه چرا باید اسمم رو بگم؟
قاضی: با این حال باید اسمتون رو بگین. اسم؟
برشت: من که گفتم. برشت هستم.
قاضی: ازدواج کرده اید؟
برشت : بعله
قاضی: با چه کسی؟
برشت: با یک زن.
خنده حضار در دادگاه
قاضی: شما دادگاه رو مسخره میکنید؟
برشت: نه این طور نیست.
قاضی: پس چرا میگویید با یک زن ازدواج کردهاید؟
برشت: چون واقعا با یک زن ازدواج کردهام!
قاضی: کسی را دیدهاید با یک مرد ازدواج کند؟
برشت: بعله!
قاضی: چه کسی؟
برشت: همسر من. او با یک مرد ازدواج کرده است .
خنده حضار در دادگاه


سلام
منو خالمو دختر خالم رفتیم نمایشگاه یه غرفه داشت به اسم غرفه ی مخترعین!
رفتم داشتم به اختراع هاشون نگا می کردم رسیدم به اخری همچین اختراع مالی نبود نمی دونم چی از این اختراع دیده بودن گذاشته بودنش اونجا!
دختر خالم وایساد یه طرفم خالمم یه طرف دیگه حالا ضایع بازی اون قسمتش بود که ما 3 تا
داشتیم بحث میکردیم که این چیه دیگه داشتیم به این نتیجه می رسیدیم که جانمازیه که به میزه وصل کردن اخه میزه چن کاره بود.تازه به این نتیجه هم رسیدیم که یهو متوجه شدیم یه پسری پشت اون میزه ذاره با لبخند نگا میکنه وقتی دید داریم نگاش می کنیم گفت : خانوما این تخته پاک کنه!!
وای به عمرم انقد ضایع نشده بودم
تازه جالب اون جا بود بدون اینکه حواسم باشه به لحن این خانوم شیرزاده گفتم:اواااااااا واااقعا!پسره کفش برید همزمان خالمو دختر خالم زدن تو پهلوم جوری که احساس کردم کلیمو از دست دادم!!
تقصیر خودش بود با این اختراع چرتش مگه ن؟؟؟؟؟میز چند کاره هم شد اختراع اونم چی:وایت برد و میز تحریر
شما هم حمایت کنید بگید تقصیر خودش بود !!

کامنت یادتون نرررررررررره
همه دوست دارند به بهشت بروند اما هیچ کس دوست نداردبمیرد,بهشت رفتن جرات مردن
می خواهد 

عالم همه محو گل رخسار حسین است
ذرات جهان درعجب از کار حسین است
دانی که چرا خانه ی حق گشته سیه پوش
یعنی که خدای تو عزادار حسین است
حسین بیشتر از آب تشنه ی یک لبیک بود
افسوس که به جای افکارش زخم هایش را
نشانمان دادندو بزرگترین دردش را بی ابی نامیدند
دکتر علی شریعتی
جز من اگر عاشقو شیداست بگو
ور میل دلت جانب ماست بگو
گر هیچ مرا در دل تو جاست بگو
هست بگو نیست بگو راست بگو
جامعه ای که بکارت دختران افتخار پدران و
حدف آن آرزوی دختران
و برادران فکرهایشا...ن به اندازه ی آغوششان
...
برای همکلاسی های خواهر باز است
سخت نیست باورش که تعداد رابطه های تجربه شده افتخار میشود
و از دخترانی که شب خواستگاری آنقدر نجیب میشوند
که عفت صداقت را یکجا پاره میکنند
تا مردانی که فکرهایشان روی میزهای کافه روشن شده
و وسط قهوه خانه انگار ضامن دار خورده باشند که خاموش میشوند
فاصله ی زیادی نیست
جماعتی که دعوایشان که میشود بچه ی پایین شهر میشوند و
دختری را که میبینند بچه ی بالای شهر
همین میشود که
که شعرهایشان مشکی رنگ عشقه باشد
و دیوارهایشان پر از شعارهایی باشد
که لب و لوچهی دوست دخترشان را توصیف می کند
و انگار گشنگی آنقدر سخت نیست که دغدغه ی دیگری هم داشته باشند
و بدتر اینکه
عصری که در یک بعد از ظهر نا مشخص
عشق از میان دو چشم به میان دو پا سقوط کرد
و ساعت مطالعه به لطف داستان سکسی از ثانیه به دقیقه رسید
هنوز شب نشده بود که بالای شهر و پایین شهر ایالتهای جدا شدند
و البته پایین شهر نود و پنج درصد از مردم کل کشور شد
و پایین شهر که بیشتر بودند و فهمیده تر
پلاکاردهای پرده دوزی ها را دم در کافه ها که بستند
نشستند و اراده کردند.
اراده ی فولادین!
که تقسیم کنند خیابانها را و شروع کردن
مردم را با پسوند خیابان صدا زدن :
اکبر آقا بچهی فرشته
اکبر دماغو بچهی توپ خونه
که همه جا را یا بو بر میدارد
که اکبر آقا ، ناصر خسرو مغازه باز میکند
و اکبردماغو بالای شهر خیابان گز میکند
و چه توازن متعادلی
وقتی اقلیت جامعه "برتر" میشود و
مردمانی که همیشه طوطی بوده اند .........
آسان است که
هرکسی با ما جور بود بزرگش کنیم و
هرکس نه! خوارش میکنیم
دنیایی که برای خوب بودن
تنها لازم است دوستی در رسانه ای داشته باشی
و حتی نفس کشیدن را هم تبلیغ میکنند
و هنوز طوطی .....
انگار هیچ کدامشان گشنگی نخورده اند
که دستهایشان را با خریت محض تکان میدهند
که صدای چهار تیکه النگو فضای سالن را پر کند
که ما جز اون ۵ درصدِ جامعه ایم
که پدرانشان پولدارند و
کلا......
"من آنم که رستم بود پهلوان"
بیش از این هم انتظار نمیرود از مردمانی که
خدایشان را "کلاس" تعیین میکند
چرا که صلیب آنقدر کلاس دارد که یهودا را به گردن خود بیاندازند
که شبیه هیچ سوسمار خواری نباشند
اما
من عربی یاد گرفتم
نه زان گونه که شیخی بالای منبری رفته باشد نه!
فقط انگار جنسی که صادر شده باشد بالاجبار خیابان های دبی را درک میکنم
آی ملت، همه آن ۹۵ درصدی که شبیه آن ۵ درصد ادا در می آورید
من با افتخار میگویم
یک کارگرم
گشنگی را چشم بسته نقاشی میکنم
صاحب خانه ام هر روز بهم سر میزند
دور کمر هیچ دافی را تا حالا وجب نکرده ام
نه "نایک" میفهمم چیست نه "ورساچی"
و نه تفاوت قهوه های مختلف را میفهمم
اما خوب میدانم دوسیب نعنا در قهوه خانه های نازی آباد
چه طعمی دارد ...